close
تبلیغات در اینترنت

حکایت بهلول و شیخ جنید بغداد

تبلیغات

 ست سارافون و دامن شلواری

موضوعات
رتبه سايت درگوگل

فروشگان سايت
پيوندهاي روزانه
آخرين مطالب ارسالي
مطالب پربازديد
تبليغات

 

کفش دخترانه اسپورت نایک مدل Avocado

 

کفش,مدل کفش,کفش نایک,کفش دخترانه,کفش دخترانه نایک

 

قيمت فقـط : 35000 تـومـان  پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما

توضيحات بيشتر

ست تاپ و شلوارک طرح ferrari مدل niko


تاپ و شلوار ست مردانه,مدل تاپ و شلوار مردانه,جدیدترین مدل تاپ مردانه,مدل شلوارک مردانه

 

قيمت فقـط :   28000وجه بعد از تحويل درب منزل شــما تصفیه کن خانگی آب


سفیدکننده و پولیش دندان لوما

 

سفید کننده دندان,دستگاه سفید کننده دندان,پولیش دندان,سفید کردن دندان


قيمت فقـط :25000پرداخت وجه بعد از تحويل درب منزل شــما
توضيحات بيشتر

 


درباره : حکایت پند آموز ,
بازديد : 1231 | تاريخ : شنبه 15 آذر 1393 زمان : 20:13 |

داستان بهلول و شیخ جنید بغداد

              مجموع :داستان

 

 حکایت پندآموز,جدیدترین حکایت های آموزنده,حکاینده آموزنده بهلول,حکایت بهلول,داستان های بهلول دانا,داستان های بهلول دیوانه,داستان های خواندنی,داستان بهلول و شیخ جنید بغداد,حکایت بهلول و شیخ جنید بغداد

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم.

بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايقعلوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.


بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني.. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.


بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز.


بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.


بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد.

منبع : بیتوته



برچسب ها : حکایت پندآموز , جدیدترین حکایت های آموزنده , حکاینده آموزنده بهلول , حکایت بهلول , داستان های بهلول دانا , داستان های بهلول دیوانه , داستان های خواندنی , داستان بهلول و شیخ جنید بغداد , حکایت بهلول و شیخ جنید بغداد , بهلول , حکایتهای بهلول , حکایت , حکایت جالب و خنده دار , بهلول و شيخ جنيد بغداد , سرگرمی , بیتوته , سایت بیتوته ,
نويسنده : وحید فرزین | نظرات ()

مطالب مرتبط
بروزترين پيشوازهاي ايرانسل و همراه اول
بوي عيدي = 30308
اي حرمت = 30296
دوست دارم = 30896
دلم گرفته = 30202
عشق اول = 30464
يکي هست = 30880
هرگز نشد = 30470
قرار نبود = 30475
يادته = 30895
خاطره ها = 30875
حلالم کن = 4413389
يکي يکدونه = 5515404
ساعت رفتن=5514691
رفيق نيمه راه = 5514627
تو راست ميگي = 3313226
هي تو= 3314291
تصميم = 3313736
تو نزديکي = 2211397
مغرور = 3313377
چي شد = 3313375
به خدا = 3314733
ديدي = 3314737
دوست دارم = 3315193
هوايي شدي = 3315201
هوايي شدي دو = 3315202
سريال شيدايي = 2211520
برو فکرشم نکن = 5513986
گيجه لر=3312873
کيم گلر= 3312879
تقاص = 3314296
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تبليغات

مهره مار

آمار كاربران
  • افراد آنلاين : 216
  • اعضاي آنلاين : 10
  • تعداد اعضا : 614692

جدیدترین های امروز


کپي مطالب این سايت فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.



logo-samandehi